کارآفرینی با پنج دلار در دو ساعت: تمرین کلاسی دانشگاه استنفورد!

کارآفرینی با پنج دلار در دو ساعت: تمرین کلاسی دانشگاه استنفورد!

هدف از این مقاله از کتاب ای کاش وقتی بیست ساله بودم میدانستم چیست؟

اگر به شما پنج دلار پول و دو ساعت وقت بدهند و از شما بخواهند با این سرمایه کارآفرینی کنید٬ چه خواهید کرد؟

هدف از این مقاله باز کردن دیدگاهی جدید در استفاده از کوچک ترین موقعییت ها در کارآفرینی و راه اندازی یک کسب و کار است. در این مقاله میبینیم که دانشجویان دانشگاه استنفورد چگونه به این سوال پاسخ دادند.

تینا سلیگ٬ مدرس کارآفرینی در دانشگاه استنفورد اینگونه میگوید:

“من این تمرین را در یکی از کلاسهایم در دانشگاه استنفورد به دانشجویان دادم. آنان را به چهارده گروه تقسیم کردم و پاکتی را حاوی پنج دلار سرمایه ی اولیه در اختیارشان گذاشتم. تاکید کردم برای تصمیم گیری و برنامه ریزی هرچقدر که مایلند وقت بگذارند. اما به محض باز کردن پاکت تنها دو ساعت وقت دارند برای کسب درآمد تلاش کنند. آنان بعد از ظهر چهار شنبه تا عصر یکشنبه وقت داشتند این تمرین را به پایان برسانند. عصر یکشنبه هر تیم میبایست با ارسال اسلاید توضیح میداد چه کاری انجام داده و بعد از ظهر دوشنبه سه دقیقه وقت داشت نتیجه ی پروژه اش را در کلاس توضیح دهد. این تمرین اعضا ی تیم را ترغیب میکرد فرصت ها را شناسایی کرده٬ مفروضات را به چالش کشیده و با کمک گرفتن از ذهن خلاق خویش و کمترین منابع و امکانات کارآفرینی کنند.

شما اگر به جای ان ها بودید چه میکردید؟ وقتی این پرسش را در میان جمع یا گروهی مطرح میکنم اغلب فردی با صدای بلند میگوید: “بلیت بخت آزمایی میخرم.” که با شلیک خنده ی حضار توام میشود. این اظهار نظر اغلب از جانب افرادی است که مایل اند در ساحل امن و آسایش باقی بمانند و بدون تلاش از باغ زندگی ثمره بگیرند. شماری دیگر نظرشان این است که با این پنج دلار وسایل کارواش و یا دکه فروش لیموناد خریداری کنند. این گزینه مختص افرادی است که قصد دارند ظرف دو ساعت پول تو جیبی شان را به دست آورده و به همین آب باریکه قناعت کنند. اما اغلب دانشجویان من از استاندارد های معمول پا فراتر نهاده و با گذاشتن از فیلتر پیش فرض ها و دید قبلی به جست و جوی تجربه های تازه برآمدند٬ تن به ماجرا سپردند و نهایتا با دسترسی به دنیایی از امکانات ارزشمند ترین دستاورد ها را آفریدند و به معنای حقیقی کلمه کارآفرینی کردند.

لابد میپرسید چگونه این کار میسر شد؟ بد نیست بدانید تیمی که بیشترین پول را به دست آورد از پنج دلار سرمایه ی اولیه استفاده نکرد! افراد تیم به این نتیجه رسیدند که استفاده از این سرمایه ی اندک دامنه کارآفرینی را محدود میکند. برای ارزیابی این مساله در طیفی گسترده از خود پرسیدند: “چگونه میتوانیم با دست خالی و یا کمترین بضاعت  کارآفرینی کنیم؟” من در نخستین جلسه ی کلاس به آن ها گوشزد کردم که ذهن باید دانش و آگاهی هایی بدست آورد تا بتواند آنچه را که مورد نیاز آدمی است و باید تولید شود فراهم سازد. به همین دلیل با توصیه ی من نخست ذهن شما را از انبارسازی پیش فرض ها و الگو های قدیمی و بازدارنده که در ژرفای وجودشان ریشه دوانده بود آزاد ساختند سپس در پرتو استعداد و اندیشه ی خلاقانه شان به شناسایی مسائلی پرداختند که سال ها دامن گیر افراد بود و هیچ کس تا به حال ریشه یابی شان نکرده بود.

به هر حال تیم های برنده توانستند بیش از ۶۰۰ دلار سود کنند و متوسطه سودشان با توجه به پنج دلار سرمایه اولیه ۴۰۰۰ درصد شد و اگر توانایی ان ها را در استفاده نکردن از سرمایه اولیه شان در نظر بگیریم میتوان برگشت مالی ان ها را بینهایت برآورد کرد.

راز موفقیت چشم گیرشان چه بود؟ پاسخ ان است که این تیم ها برای کسب معاش با اتکا به خلاقیتشان کوشیدند مرز های جدیدی را درنوردند و کار های تازه و نو ظهور انجام دهند. به طور مثال یک گروه مشکل متداول صف های طویل و خسته کننده را که روز های تعطیل پشت در رستوران ها تشکیل میشود شناسایی کرد و تصمیم گرفت با کمک افرادی که مایل نبودند در صف ها بایستند پول دراورد به همین دلیل اعضای تیم با تشکیل گروه های دو نفره در چند رستوران مختلف نوبت رزرو کردند و وقتی نوبتشان نزدیک میشود ان را به قیمت ۲۰ دلار به افرادی که برای ایستادن در صف رغبت نداشتند میفروختند.

این افراد در پایان روز به نتایج جالب توجهی رسیدند نخست دریافتند که هم گروهی های دخترشان در فروش نوبت ها کارامدترند؛ به همین دلیل در شیوه کارشان تجدید نظر کردند. قرار شد پسر ها در سطح شهر در رستوران های مختلف نوبت رزرو کنند و دختر ها این نوبت ها را به مشتریان بفروشند. همچنین دریافتند که این ابتکار در مورد رستوران هایی که برای اطلاع رسانی از دستگاه پیجر استفاده میکنند بازده بیشتری دارد. آنان میتوانستند پیجر هایی را که نوبتش فرا میرسید با پیجر هایی که در اختیار مشتریان بود عوض کنند این شیوه ی کار از دو جهت خوب و مفید بود. نخست این که مشتریان در ازای خرید نوبت ابزاری ملموس دریافت میکردند و دوم این که پیجر هایی که اعضای گروه از مشتریان دریافت میکردند٬ پس از نزدیک شدن نوبتشان به افراد بعدی میفروختند.

تیم دوم راهکار ساده تری ابداع کرد. آنان با استقرار دکه ای در جلوی سالن اجتماع دانشگاه به دوچرخه سواران عبوری پیشنهاد میکردند که باد لاستیک دوچرخه شان را رایگان کنترل کنند و اگر لاستیک ها به باد بیشتری نیاز داشت در ازای دریافت یک دلار این کار را انجام دهند. نخست فکر کردند که شاید این کار سو استفاده از دانشجویان محسوب شود زیرا دانشجویان به سهولت میتوانستند به پمپ بنزینی در ان حوالی مراجعه کرده و این خدمات را دریافت کنند. در این حال اعضا تیم پس از چند سرویس دهی دریافتند که دانشجویان از این ابتکار عمل راضی و خشنودند. اگر چه تنظیم باد لاستیک های دوچرخه, کاری پیشه پا افتاده بود٬ و دوچرخه سواران میتوانستند در ان حوالی این خدمات را رایگان دریافت کنند با وجود این به زودی معلوم شد سرویس دهی شان بسیار مفید و رضایت بخش است. این دانشجویان پس از گذشت یک ساعت از مدت دو ساعته شان تصمیم گرفتند از گفتن قیمت ثابت یک دلار خودداری کرده و میزان دستمزد را به عهده مشتری بگذارند. به این ابتکاره عمل تازه درآمدشان سیر صعودی پیدا کرد.زیرا عدم تعیین مبلغ فروتنی شان تلقی میشود و مراجعه کنندگان را برمی انگیخت مبلغ بیشتری بپردازند افراد این گروه٬ و نیز گروهی که به رزرو کردن رستوران اشتغال داشتند با تجربیات بسیار ارزشمندی روبرو شدند. بازخورد مشتریان و تغییرات کوچک ناشی از ان بازده کارشان را چند برابر کرد.

اعضا دو گروه مذکور نه تنها موفق شدند بدون سرمایه و بضاعت کافی چند صد دلار سود ببرند٬ بلکه ابتکار عملشان به شدت هم کلاسی هایشان را تحت تاثیر قرار داد. گروهی که با تبدیل پنج دلار به ۶۵۰ دلار٬ بیشترین پول را به دست آورد سرمایه ی اندک اولیه را از زاویه ای کاملا متفاوت مشاهده کرد. زیرا آنان به جای استفاده از پنج دلار سرمایه ی اولیه و مهلت دو ساعته به عنوان ارزشمند ترین منابع٬ سه دقیقه وقتی را که میبایست در خلال ان نتجیه کارشان را در برابر استاد٬ دانشجویان و نمایندگان شرکت ها عرضه کنند مهم ترین منبع تلقی کردند.آنان تصمیم گرفتند این سه دقیقه را به شرکت هایی که قصد داشتند دانشجویان کلاس را استخدام کنند بفروشند. برای این منظور یک فیلم تبلیغاتی سه دقیقه ای برای نمایندگان ان شرکت ها تهیه کردند و در طول مدتی که قرار بود گروه ها نتیجه کار پروژه شان را توضیح دهند ان را به نمایش گذاشتند٬ این فکر بکر به ذهن اعضا ی سایر گروه ها خطور نکرده بود.”

Leave a Reply

×
×

Cart